پورتال تفریحی و آموزشی شادکده

http://shadkade.ir/1392/10/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%DB%B3-%D8%AC%D9%84%D8%AF-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%B7%DB%8C-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AF%D8%B1%D9%86/
275 بازدید

داستانی فوق العاده زیبا از حکمت خدا در زندگی

در دیداری بین موسی و خضر ، حضرت موسی از حضرت خضر می خواهد که به او علم لدنی بیاموزد علمی که خداوند در قران می فرماید ما از نزد خود خضر را علم لدنی و اسرار غیب الهی آموختیم و خضر به موسی می فرماید که تو ظرفیت نداری و هرگز نمی توانی که تحمل اسرار کرده و با من صبر پیشه کنی و موسی اصرار کرده و گفت که مرا با صبر و تحمل خواهی یافت و هرگز در هیچ امر با تو مخالفت نخواهم کرد.

سپس موسی و خضر (بهمراه یوشیع) ـ علیه السلام ـ با هم به کنار دریا آمدند و در آنجا سوار کشتی شدند آن کشتی پر از مسافر بود، در عین حال صاحبان کشتی آنها را سوار کردند. پس از آنکه کشتی مقداری حرکت کرد، خضر ـ علیه السلام ـ برخاست و گوشه‎ای از کشتی را سوراخ کرد و آن قسمت را شکست و سپس آن قسمت ویران شده را با پارچه و گل محکم نمود که آب وارد کشتی نشود.
موسی ـ علیه السلام ـ وقتی این منظره نامناسب را که موجب خطر جان مسافران می‎شد دید، بسیار خشمگین شد و به خضر گفت: «آیا کشتی را سوراخ کردی که اهلش را غرق کنی، راستی چه کار بدی انجام دادی؟»


حضرت خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا نگفتم که تو نمی‎توانی همراه من صبر و تحمّل کنی؟!»
موسی گفت: مرا به خاطر این فراموشکاری، بازخواست نکن و بر من به خاطر این اعتراض سخت نگیر.
از آنجا گذشتند و از کشتی پیاده شدند به راه خود ادامه دادند، در مسیر راه خضر ـ علیه السلام ـ کودکی را دید که همراه خردسالان بازی می‎کرد، خضر به سوی او حمله کرد و او را گرفت و کشت.
موسی ـ علیه السلام ـ با دیدن این منظره وحشتناک تاب نیاورد و با خشم به خضر ـ علیه السلام ـ گفت: «آیا انسان پاک را بی‎آنکه قتلی کرده باشد کشتی؟ به راستی کار زشتی انجام دادی.» حتّی موسی ـ علیه السلام ـ بر اثر شدّت ناراحتی به خضر ـ علیه السلام ـ حمله کرد و او را گرفت و به زمین کوبید که چرا این کار را کردی؟
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر کنی؟


موسی ـ علیه السلام ـ گفت: اگر بعد از این از تو درباره چیزی سؤال کنم، دیگر با من مصاحبت نکن، چرا که از ناحیه من معذور خواهی بود.
از آنجا حرکت کردند تا اینکه شب به قریه‎ای به نام ناصره رسیدند، آنها از مردم آنجا غذا و آب خواستند، مردم ناصره، غذایی به آنها ندادند و آنها را مهمان خود ننمودند، در این هنگام خضر ـ علیه السلام ـ به دیواری که در حال ویران شدن بود نگاه کرد و به موسی ـ علیه السلام ـ گفت: به اذن خدا برخیز تا این دیوار را تعمیر و استوار کنیم تا خراب نشود. خضر ـ علیه السلام ـ مشغول تعمیر شد.
موسی ـ علیه السلام ـ که خسته و کوفته و گرسنه بود، و از همه مهمتر احساس می‎کرد شخصیت والای او و استادش به خاطر عمل نامناسب اهل آن آبادی سخت جریحه‎دار شده و در عین حال خضر ـ علیه السلام ـ به تعمیر دیوار آن آبادی می‎پردازد، بار دیگر تعهّد خود را به کلّی فراموش کرد و زبان به اعتراض گشود، اما اعتراضی سبکتر و ملایمتر از گذشته، گفت: «می‎خواستی در مقابل این کار اجرتی بگیری؟» اینجا بود که خضر ـ علیه السلام ـ به موسی ـ علیه السلام ـ گفت:
«هذا فِراقُ بَینِی وَ بَینِکَ…؛ اینک وقت جدایی من و تو است، اما به زودی راز آنچه را که نتوانستی بر آن صبر کنی، برای تو بازگو می‎کنم.»[۵]
موسی ـ علیه السلام ـ سخنی نگفت، و دریافت که نمی‎تواند همراه خضر ـ علیه السلام ـ باشد و دربرابر کارهای عجیب او صبر و تحمّل داشته باشد.

توضیحات خضر ـ علیه السلام ـ در مورد سه حادثه عجیب

حضرت خضر ـ علیه السلام ـ راز سه حادثه شگفت‎انگیز فوق را برای موسی ـ علیه السلام ـ چنین توضیح داد:
اما آن کشتی مال گروهی از مستمندان بود که با آن در دریا کار می‎کردند، و من خواستم آن را معیوب کنم و به این وسیله آن کشتی را از غصب ستمگر زمان برهانم. چرا که پشت سرشان پادشاه ستمگری بود که هر کشتی سالمی را به زور می‎گرفت. معیوب کردن من، برای نگهداری کشتی برای صاحبانش بود.
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند و بیم داشتیم که آنان را به طغیان و کفر وادارد، از این رو خواستیم که پروردگارشان به جای او فرزندی پاک‎سرشت و با محبّت به آن دو بدهد.[۶]
و امّا آن دیوار از آنِ دو نوجوان یتیم در آن شهر بود، گنجی متعلّق به آن یتیمان در زیر دیوار وجد داشت، و پدرشان مرد صالحی بود، و پروردگار تو می‎خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را استخراج کنند. این رحمتی از پروردگار تو بود، من آن کارها را انجام دادم تا زیر دیوار محفوظ بماند و آن گنج خارج نشود و به دست بیگانه نیفتد، من این کارها را خودسرانه انجام ندادم. این بود راز کارهایی که نتوانستی در برابر آنها تحمّل کنی.[۷]
موسی ـ علیه السلام ـ از توضیحات حضرت خضر ـ علیه السلام ـ کاملا قانع شد و لب فرو بست و به حکمت خداوند در تمام امور پی برد.

سوره کهف آیات ۶۴ تا ۸۲

منبع:kolab.ir

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
balatarin cloob Donbaler viwio Donbaleh Twitter Facebook Google Buzz Google Bookmarks Digg yahoo Technorati delicious

فرستادن دیدگاه


تازه ترین ها

طرز تهیه دلمه کدو ایتالیایی

طرز تهیه دلمه کدو ایتالیایی

شهریور ۳۰ام, ۱۳۹۶

دلمه کدو ایتالیایی، یک پیش غذای 10 دقیقه ای با مایکروفر :دلمه کدو ایتالیایی یک پیش غذای مخصوص گیاهخو[...]

دانلود کتاب آموزش انواع شبه قالی و پادری فانتزی

دانلود کتاب آموزش انواع شبه قالی و پادری فانتزی

شهریور ۲۹ام, ۱۳۹۶

شبه قالی نوع جدیدی از فرش است که در انواع طرح ها اعم از پادری ، فرش اتاق کودک ، فرش اتاق پذیرایی و …[...]

طرز تهیه سالاد تایلندی مرغ

طرز تهیه سالاد تایلندی مرغ

شهریور ۲۵ام, ۱۳۹۶

ابتدا برنج را طبخ می‌کنیم و کنار می‌گذاریم تا سرد شود. کره بادام زمینی، سرکه، روغن، سس سویا، شکر، زن[...]

طرز تهیه نان کرپ

طرز تهیه نان کرپ

شهریور ۲۴ام, ۱۳۹۶

کرپ در حقیقت نوعی نان نازک است که در تابه کوچک روی حرارت ملایم تهیه می شود و مواد مختلفی از قبیل گوش[...]

دانلود کتاب آموزش تعمیرات مبتدی موبایل

دانلود کتاب آموزش تعمیرات مبتدی موبایل

شهریور ۲۰ام, ۱۳۹۶

در کتاب آموزش تعمیرات موبایل مبتدی نوشته مهدی سنجه ونلی و آبروش، اطلاعات کلی و تخصصی دباره‌ی تعمیرات[...]

طرز تهیه کیک موزی

طرز تهیه کیک موزی

شهریور ۱۸ام, ۱۳۹۶

به نظر من یه کیک خونگی و خوشمزه همیشه جزء بهترین گزینه ها واسه دور همی های دوستانه و عصرونه هست. مخص[...]

روز اول مدرسه

روز اول مدرسه

شهریور ۱۶ام, ۱۳۹۶

بعضي از بچه‌هاي كوچك‌تر ممكن است روز اول مدرسه اندكي عصبي باشند يا حتي بترسند. در مواجه شدن با كلي چ[...]

شخصیت شناسی از روی بستنی مورد علاقه تان

شخصیت شناسی از روی بستنی مورد علاقه تان

شهریور ۱۵ام, ۱۳۹۶

بستنی مورد علاقه تان شخصیتتان را برملا می کند‎ از آنجایی که این روزها از فرم ابرو گرفته تا خط ص[...]

دسته‌ها